مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

54

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

ناراحت ميكرد ولى گوشت خام اسب را با ميل ميخوردند و تمام اسب‌هائى كه در اردوى من سقط مىشد به آنها واگذار ميگرديد تا اينكه شكم را سير نمايند و در راه‌پيمائى پيوسته مقدارى گوشت خام اسب را زير نمدزين خود ميگذاشتند تا اين‌كه فاسد نشود و مىگفتند كه گرماى بدن اسب ، مانع از اين ميگردد كه گوشت خام زير نمدزين فاسد گردد من آنها را مسلمان كردم ولى نتوانستم وادارشان نمايم نماز را به زبان عربى بخوانند براى اينكه زبان آنها قادر باداى كلمات عرب نبود و چون من مفتى هستم فتوى دادم كه آنها نماز را به زبان خودشان بخوانند زيرا وقتى مسلم شود كه يك مسلمان قادر نيست كه كلمات عربى را بر زبان بياورد ميتواند نماز را به زبان خود بخواند . ( توضيح - آنچه در اينجا راجع به خواندن نماز به زبان محلى ميخوانيم نظريهء تيمور لنك است و مترجم برحسب وظيفه‌اى كه دارد نظريه او را نقل مىكند و خود او براى اظهار نظر راجع به اين مسئله شرعى صالح نيست و فقط علماى محترم دين مىتوانند راجع به اين موضوع اظهار نظر كنند - مترجم ) سربازان ( چتين ) از هيچ نمىترسيدند جز از گرسنگى ليكن من نميگذاشتم كه آن‌ها گرسنه بمانند . جرئت و شجاعت سربازان ( چتين ) به اندازه من بود اما هوش نداشتند و مثل اطفال ، ساده بودند و تا به آنها دستورى داده نمىشد نمىتوانستند كارى را بانجام برسانند . من سربازان مزبور را به برج‌هاى متحرك فرستادم و بآن‌ها گفتم كه از آن برج‌ها خود را بالاى حصار برسانند و مدافعين را معدوم كنند و از حصار پائين بروند و دروازهاى شهر را بر وى ما بگشايند . درحالىكه سربازان چتين مأمور شدند كه از برج‌ها خود را بحصار برسانند بدسته‌هاى ديگر از سربازان خود امر كردم كه بر سر مدافعين تير و بخصوص سنك فلاخن ببارند براى اينكه سنك فلاخن اگر بوسيله بازوان نيرومند پرتاب شود ، اثرش بيش از تير است و يك سنك فلاخن ، يك مرد جنگجو را از پا درميآورد . خود من هم سوار بر اسب اطراف شهر حركت ميكردم و وارد برجها ميشدم و چگونگى جنك سربازان خود را با مدافعين وارسى ميكردم و در آن جنك براى اولين بار بفكرم رسيد كه از انفجار باروت جهت از پا درآوردن مدافعين يك قلعه محكم ، استفاده نمايم بدين ترتيب كه كوزه‌هائى را پر از باروت كنم ، و فتيله‌اى بر سر آن بگذارم و بسربازان خود بگويم كه فتيله را آتش بزنند و كوزه را بسوى مدافعين پرتاب نمايند تا اين‌كه باروت بين مدافعين منفجر شود ؟ ؟ من نتوانستم در جنك نيشابور ، آن فكر را بموقع اجرا بگذارم و بعد از آن جنك ، مسئله كوزه پر از باروت را فراموش كردم ولى در جنك انگوريه ( آنكارا پايتخت كنونى تركيه - مترجم ) توانستم از كوزه‌هاى پر از باروت عليه قشون ( ايلدرم بايزيد ) پادشاه عثمانى استفاده نمايم و سربازان ( ايلدرم بايزيد ) خيلى از كوزه‌هاى باروت كه بين آنها منفجر ميشد ترسيدند و عده‌اى از آنها مقتول و مجروح شدند ( توضيح - گويا اولين مرتبه كه باروت براى پرتاب خمپاره يا گلوله مورد استفاده قرار گرفته در جنك انگوريه بوده و تيمور لنگ آن را اختراع كرده و بطورى كه خود ميگويد سربازانش كوزه‌هاى پر از باروت را كه فتيله‌اى مشتعل داشت بين سربازان خصم پرتاب ميكرده‌اند و كوزه‌هاى آنها پيشاهنك نارنجك‌ها و خمپاره‌هاى امروزى بوده است و اگر ديگرى قبل از تيمور لنگ ، از باروت براى پرتاب خمپاره و گلوله استفاده ميكرده مترجم از آن بىاطلاع است ولى خوانده‌ام كه مدتى